العلامة المجلسي
539
حياة القلوب ( فارسي )
فرعون گفت : هر دو راست گفتيد « 1 » . وبه سند معتبر از أبو هاشم جعفري منقول است كه شخصي از امام حسن عسكرى عليه السّلام پرسيد : چه معنى دارد آنچه برادران يوسف عليه السّلام گفتند كه : اگر بنيامين دزدى كرد ، برادر أو نيز پيشتر دزدى كرده بود ؟ فرمود : يوسف عليه السّلام دزدى نكرده بود ، وليكن يعقوب عليه السّلام كمربندى داشت كه از حضرت إبراهيم عليه السّلام به أو ميراث رسيده بود ، وهر كه آن كمربند را مىدزديد البتة أو را به بندگى مىگرفتند ، وهرگاه آن ناپيدا مىشد جبرئيل خبر مىداد كه در كجاست ونزد كيست ، تا از أو مىگرفتند وأو را به بندگى مىگرفتند . وآن كمربند نزد ساره دختر إسحاق عليه السّلام بود كه همنام مادر إسحاق عليه السّلام بود ، وساره يوسف عليه السّلام را بسيار دوست مىداشت ومىخواست أو را به فرزندى خود بردارد ، پس آن كمربند را گرفت وبر يوسف عليه السّلام بست در زير جامهء أو وبه يعقوب عليه السّلام گفت : كمربند را دزديدهاند ، پس جبرئيل آمد وگفت : اى يعقوب ! كمربند با يوسف است ، وخبر نداد يعقوب عليه السّلام را به آنچه ساره كرده بود براي مصلحتهاى الهى . پس يعقوب عليه السّلام چون تفتيش كرد ، كمربند را در كمر يوسف عليه السّلام يافت ، ودر آن وقت طفل بزرگى بود . ساره گفت كه : چون يوسف اين را دزديده بود ، من سزاوارترم به يوسف ! يعقوب عليه السّلام فرمود كه : آن بندهء توست به شرطي كه أو را نفروشى ونبخشى . گفت : قبول مىكنم به شرطي كه از من نگيرى ، ومن أو را الحال آزاد مىكنم . پس يوسف عليه السّلام را گرفت وآزاد كرد . أبو هاشم گفت : من در خاطر خود مىگذرانيدم وفكر مىكردم از روى تعجب در امر حضرت يعقوب ويوسف عليهما السّلام كه با آن نزديكى ايشان به يكديگر ، چگونه بر يعقوب مخفى شد امر يوسف تا از اندوه ، ديدهء أو سفيد شد ؟ وحضرت از روى اعجاز فرمودند : اى
--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 137 .